انجمن علمی مدیریت بازرگانی دانشگاه بجنورد

مدیریت نوعی هنر است و هنر یعنی خلاقیت و خلاقیت اساس پیشرفت است

انجمن علمی مدیریت بازرگانی دانشگاه بجنورد

مدیریت نوعی هنر است و هنر یعنی خلاقیت و خلاقیت اساس پیشرفت است

انجمن علمی مدیریت بازرگانی دانشگاه بجنورد
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

تبلیغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

قبل از آن که ادامه دهم این را نیز بگویم که دوستانی که حقیر را می‌شناسند، می‌دانند که فردی امیدوار و خوش‌بین به آینده هستم. اما باید اعتراف کنم که در طول زمان هر روز نگران‌تر و ناامیدتر می شوم. این نوشته تیری است در تاریکی و انجام وظیفه اجتماعیِ یک شهروند.

اما بحران های پنجگانه چیستند؟

الف) بحران بی آبی

در مورد بی آبی باید بگویم که اوضاع خیلی خطرناک است. فقط کافیست به چند عدد فکر کنیم!

براساس نتایج شبیه‌سازی‌های انجام شده در زمینه تغییرات متغیرهای آب و هوایی تا سال 2040 میلادی (25 سال آتی) نسبت به دوره 2005-1976 (دوره پایه مشاهداتی)، توسط IPCC تغییرات اقلیمی در ایران پیامدهای زیر را به دنبال خواهد داشت:

- متوسط میزان بارش 9درصد کاهش خواهد یافت.

- متوسط دمای کشور حدود یک درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت.

- تعداد بارش‌های سنگین و سیل‌آسا تا 40درصد افزایش خواهد یافت.

- تعداد روزهای داغ (دمای بیش از 30 درجه سانتیگراد) در اکثر نقاط کشور افزایش می‌یابد و این افزایش در جنوب شرق کشور (استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان) بیش از مناطق دیگر خواهد بود.

- سرانه ذخایر آبی کشور تا حدود 1300 مترمکعب کاهش خواهد یافت.

- با افزایش یک درجه سانتیگراد دمای کشور، معادل 13میلیارد مترمکعب منابع آبی کشور از طریق تبخیر از دسترس خارج می‌شود و این تهدید بزرگی برای منابع روباز آبی کشور است.

- با توجه به اینکه 90درصد تولید برقابی در حوضه‌های کارون و کرخه انجام می‌شود، با کاهش بارش و رواناب در این حوضه‌ها، کاهش تولید نیروگاه‌های برقابی کشور در 25 سال آتی قطعی است.

- عملکرد گندم دیم در سال 2025 تا 20درصد و تا سال 2050 تا 33درصد کاهش خواهد یافت.

از این رو هم‌اکنون تغییر و اصلاح الگوی تولید محصولات کشاورزی به سمت محصولات با آب‌بری کمتر، اصلاح الگوی مصرف آب در بخش‌های مختلف به ویژه بخش کشاورزی، اصلاح الگوی مصرف مواد غذایی و محصولات کشاورزی به سمت مصرف بهینه و کاهش ضایعات، مدیریت و کنترل فرسایش خاک، ارتقای بهره‌وری منابع تولید، استفاده بیشتر از انرژی‌های غیرفسیلی، مدیریت احداث سازه‌های آبی به سمت تحدید ساخت نیروگاه‌های برقابی در مناطق در معرض تهدید و... نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت گریزناپذیر در مواجهه و مدیریت پیامدها و آسیب‌های تغییرات اقلیمی در کشور است.

فکر نکنیم که این مساله برای آینده است. همین امروز و همین جا این بی آبی گریبان ما را گرفته است: در آبادان و خرمشهر ۴۰۰ هزار نخل خشک شدند و یک میلیون نخل در انتظار خشک شدن روزشماری می‌کنند.

ب) بحران دروغگویی

در مورد دروغ باید باید بگویم که متاسفانه دروغ و ناراستی غوغا می‌کند. هزینه های اجتماعی و اقتصادی دروغ خیلی بالاست. وقتی دروغ می گوییم، اعتماد کاهش پیدا می‌کند. وقتی اعتماد کاهش پیدا کرد، هزینه های معاملاتی افزایش پیدا می کند. وقتی هزینه های معاملاتی افزایش پیدا کند، کارآفرینان اقتصادی و اجتماعی (شامل سرمایه گذاران) حاشیه سود کمتری از فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی خود دریافت می کنند و چشمه خلاقیت، نوآوری، ثروت آفرینی و ایجاد مطلوبیت اجتماعی خشک می شود. چه من یک سرمایه گذار باشم یا یک فعال اجتماعی یا یک کارگر ساده همه و همه از دروغ ضرر می کنیم. دروغ سرآغاز همه بدی هاست. اگر دقت کنیم تقلب، کم فروشی و کم‌کاری نوعی دروغ است. تهمت نوعی دروغ است. پیمان شکنی نوعی دروغ است. و متاسفانه دروغ هم اکنون تبدیل به عرف و هنجار شده است. اگر دروغ نگویی ترا "پپه" می خوانند. باور کنید تجربه کرده ام که برای دروغ نگفتن باید هزینه داد یعنی خجالت کشیده ام که چرا دروغ نگفته ام!!!

جدای از درک شهودی غیرقابل انکار پژوهش های مختلف نیز چنین مساله ای را تایید می کنند در یک نظرسنجی در سطح تهران اکثریت مطلق پاسخگویان، معادل 99 درصد، وجود دروغ در جامعه را تایید کرده‌اند. اکثریت پاسخگویان، معتقداند که 80 تا 100 درصد از مردم راست نمی‌گویند.

در پژوهش ملی ارزش ها و نگرش های ایرانینان نیز رایج‌ترین ارزش اخلاقی منفی، تقلب و کلاه‌برداری شناخته شده است با 6/64 درصد. یعنی تصور جامعه‌ی ما از خودش اصلاً تصور اخلاقی نیست؛ جامعه‌ای است که در آن تقلب و کلاهبرداری بالاست، یعنی دروغ خوراک روزانه من و شماست.

ج) بحران بیکاری و بیکارگی

بیایید با هم صادق باشیم. شاخص های اقتصادی خوبند و در عین حال گمراه کننده. شاخص بیکاری یکی از گمراه کننده ترین شاخص های اقتصادی ماست. که البته ربطی به دولت ندارد. چون تعریف فعلی مطابق با تعاریف جهانی است. اگر به تعریف شاخص بیکاری نگاه کنیم می بینیم که در حال حاضر بر اساس تعریف دولت هر کس حداقل یک ساعت در هفته کار کند، شاغل محسوب می‌شود. صادقانه باید بگوییم که با یک ساعت کار در هفته نه نیازی برطرف می شود و نه خانواده ای تامین می شود. این تعریف یک مشکل دیگر هم دارد و آن این است که اگر کسی در جستجوی کار نبود آن در این تعریف نمی گنجد!

حالا اگر بخواهیم تعریف واقع بینانه ای از کار و بیکاری ارایه کنیم. باید بگویم که نیمی از ایران بیکارند. به این خاطر که خیلی از افراد به ویژه زنان تحصیل کرده اصولا از یافتن کار نا امید شده و از بازار کار خارج شده اند. از آن هایی که هنوز مصرانه در جستجوی کار هستند هم خیلی قادر به یافتن کاری در حدی که بتوانند معیشت خود را آبرومندانه تامین کنند و برای آینده خود منبع مالی مطمئنی داشته باشند نیستند.

طبق اعلام مراجع رسمی هر 5 دقیقه یک نفر به جمعیت بیکار کشور افزوده می شود!

بر اساس برآوردها مقدار زیادی بیکاری تاخیرافتاده داریم (بیش از 4 میلیون دانشجوی در حال تحصیل که صرفا به خاطر دست یابی به شغل های با درآمد بالا ادامه تحصیل را برگزیده اند و فعلا جزو آمار بیکاران رسمی محسوب نمی شوند).

براساس آخرین آمارهای ارائه شده، تعداد بیکاران مطلق کشور ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفرند (با همان تعریف اشتباه از بیکاری که بیانگر واقعیت نیست) که اگر ۴.۵ میلیون نفر دیگر نیز طی یکی دو سال آینده به آن افزوده شود، بیکاری در کشور به ۷ میلیون نفر خواهد رسید؛ بنابراین نگرانی این است که بازاری که نمی تواند مسئله بیکاری ۲.۵ میلیون نفر را حل کند، چگونه خواهد توانست به ۷ میلیون تقاضا برای کار پاسخ بدهد؟

از ۲.۵ میلیون بیکار موجود کشور نیز طبق آمارهای ارائه شده، یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر را تحصیل کرده های دانشگاهی تشکیل می دهند. مساله بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی بسیار نگران کننده و بزرگترین معضل بازار کار ایران است.

 

خُب، چرا بیکاری بحران زاست. بیکاری منشا دزدی، اعتیاد، جدال های خانوادگی، افزایش سن ازدواج و فحشا است. نیازی هم به پژوهش های سنگین جامعه شناسانه نیست!

ما با یک جامعه بیکار روبرو هستیم درحالی که خودمان را با شاخص بیکاریِ حدود 10% گول می زنیم.

مساله قابل تحمل بود اگر فقط در حد بیکاری باقی می ماند. اما اکنون دستیابی به ثروت‌های یک شبه و یک شبه ره صد ساله را رفتن نه از طریق کار و عرق ریختن، زیر کار در رفتن و بیکاری تبدیل به یک هنجار شده است. ما فقط با یک گروه بیکار در جامعه روبرو نیستیم، بلکه با یک جامعه بیکارِ بی‌عار روبرو هستیم! مشکل ما بیکاری صرف نیست. بیکارگی ما بیداد می کند.

تکمیلی بحران بیکاری این تصویر را جناب آقای نبوی فرستاده اند. طبق آمار بانک جهانی نرخ بیکاری ایران در سال 2013 برابر 13.2 درصد بوده، که وقتی در نسبت جمعیت فعال به کل جمعیت (34.5) ضرب بشه، آنگاه از هر صد نفر جمعیت حدود پنج نفر بیکار و در جستجوی کار بودند.

د) بحرانی جنسی (بحران خجالتی(

نام این بحران را، بحران خجالتی می نامم. چون رکود، بیکاری، خشکسالی، پیر شدن جمعیت و همه این بحران ها، خجالت ندارد. می شود آن ها را فریاد کرد اما بحران خانواده و بحران جنسی چیزی است که بشود خیلی از آن صحبت کرد. نمی شود در موردش آمارهای قطعی داد و نمی شود در موردش با کسانی که این مشکل را دارند مصاحبه تلویزیونی گرفت. نمی شود در مورد روسپیگیری سازمان یافته در همین تهران خودمان گزارش خبری در 20:30 تهیه کرد و اتفاقا این مسایل، مسایلی هستند که مغفول می‌مانند و بنیان‌های یک جامعه را از درون می خورند. واقعاً وضعیت اسف‌بار است و این مساله باید به یکی از پنج مساله اصلی کشور تبدیل شود. بعید می دانم با استفاده از تحلیل محتوای سخنان مدیران ارشد، بتوان بیش از 1% توجه، اهمیت و تکرار این موضوع را تایید کرد. به این واقعیت ها توجه کنید.

 

1. نسبت طلاق از یک طلاق به ازای هر 10 ازدواج در سال 82 به یک طلاق به ازای هر 5 ازدواج در سال 92 رسیده که آمار نگران کننده ای است. طی 18 سال گذشته رشد طلاق 4/2 برابر رشد ازدواج بوده است.

2. بر اساس یک برآورد کارشناسی به ازای هر طلاق رسمی در کشور 2 طلاق عاطفی داریم! (حتی اگر نسبت یک به یک هم باشد خیلی وضعیت مناسب نیست).

3. 30% از جوانان ایرانی ساکن شهرهای کلان زندگی مجردی را انتخاب کرده‌اند. طبق اظهار نظر وزارت ورزش و جوانان ایران در سال 1391، در شهرهای بزرگ بین 25 تا 30 درصد جوانان زندگی مجردی دارند.

4. میانگین سن ازدواج در حال حاضر در کشور برای مردان 27.8 و برای زنان 23.1 است .آمارها نشان می دهند که در ایران فاصله بین سن بلوغ تا ازدواج بیش از 12 سال به تاخیر افتاده است. به این مساله این را هم اضافه کنید که سن بلوغ و یا آگاهی جنسی پایین آمده است. یعنی گاهی پسران و دختران قبل از بلوغ جنسی، به آگاهی جنسی می رسند. در سال 1365، میانگین سن ازدواج برای مردان 23.6 و زنان 19.8 بوده است.

5. بر اساس گزارش روزنامه گاردین از ایران؛ تامین یک جهیزیه کامل برای خانواده های ایرانی مبلغی بین 40 تا 100 میلیون تومان (16 تا 40 هزار دلار) هزینه دارد و این در حالی است که متوسط درآمد ماهانه یک خانوار ایرانی 500 دلار است.

6. بر اساس مطالعه تحقیقاتی دانشگاه شهید بهشتی در سال 2009 افزایش هزینه های ازدواج بیش از 70 درصد در کاهش تمایل جوانان ایرانی برای تشکیل خانواده و ازدواج موثر بوده است.

7. جمعیت 11 الی 13 میلیونی جوانان در سن ازدواج!

 

اگر همین وضعیت و روند ادامه پیدا کند پیش بینی می شود که دچار معضلاتی جدی شویم. تبعات بحران جنسی این موارد خواهد بود:

1. نهادینه شدن چهار پدیده رقیب تشکیل خانواده (ازدواج سپید، روسپیگری وفحشا و ازدواج های خیلی موقت (یک ساعته!) و روابط آزاد جنسی(فرازناشویی)).

2. ایجاد سرخوردگی روانی- اجتماعی با توجه به تأخیر در ازدواج و افزایش میانگین سن ازدواج با گذر عمر جوانان خاصه در دختران. شوربختانه این آمار رو به افزایش است. یأس از ازدواج زمینه را برای راه‌های ناهنجار رفع نیاز جنسی فراهم می‌کند و مصونیتی را که فرد بر اثر داشتن خانواده دارد از وی می‌گیرد.

3. کاهش امنیت اجتماعی (شیوع بیشتر مزاحمت های ناموسی و تجاوز به عنف)

4. کاهش بهره‌وری و تولید به خاطر سه معضل فوق الاشاره (مشاهده می‌شود که این مساله هم ریشه‌های اقتصادی دارد و هم عواقب اقتصادی).

هـ) اولویت های متعدد و گمراه کننده

آینده یک کشور را مسائلی رقم می‌زند که توسط مدیران ارشد آن کشور به عنوان «اولویت» شناسایی و سپس مدیریت می‌شوند. اگر کشوری به این جمع بندی برسد که باید در تامین کالاهای استراتژیک توانمند شود، آینده اش ناشی از تصمیمات و اقداماتش در قبال آن مساله اولویت دار خواهد بود. اگر کشوری افزایش مهارت کاری نیروی انسانی را اولویت تشخیص دهد آنگاه آینده آن کشور تحت این اولویت تغییر خواهد کرد.

 پیش از این چهار بحران (بحران بی آبی، بحران دروغ، بحران بیکاری و بیکارگی) را برشمردم. از همه این بحران ها بدتر زمانی است که یک کشور/یک دولت-ملت/ یک سیستم اقتصادی اجتماعی بزرگ، اولویت‌های خود را به نادرستی تشخیص دهد. بنا به دلایلی قصد ورود به واکاوی اندیشه مدیران ارشد کشور را در زمینه مساله‌شناسی ندارم. اما فکر می‌کنم که این بحران‌هایی که برشمردم در اولویت‌ها فراموش شده‌اند. ممکن است شما به من جواب بدهید «برای تک تک این بحران ها در گفتارها و تصمیمات و سیاست های اعلامی مدیران ارشد، ردپا وجود دارد و به این موضوعات توجه شده است». جواب من این است که بر اساس اصول تفکر استراتژیک، کشوری که صد مساله و اولویت دارد یعنی اولویت ندارد. به نظرم تعداد اولویت‌ها آنقدر زیاد است که اولویت های واقعی فراموش شده اند. به نظرم ما اولویت‌های زیادی را برای کشور برگزیده ایم و سیگنال های اشتباه به جامعه، محققان، کنشگران، مدیران میانی و ... داده ایم.

 

از5 بحران ذکر شده بی صداقتی از بی آبی بدتر است. و بی کاری و بیکارگی مقوم بحران جنسی. اما از همه این ها بدتر بی تدبیری (اولویت های متعدد و پراکنده یا همان بی اولویتی) است. ایران ما را بی آبی، بی صداقتی، بی همسری، بیکاری/بیکارگی و بی تدبیری تهدید می کند و تهدید در آینده نیست. هم اکنون و همین جا، ایران ما در حال خسران و شکستن است.

فقط یک نکته را یادآوری کنم: این 5 مورد، بحران های فوری وفوتی کشور ما هستند. اما اگر بخواهم ریشه‌ای ترین مساله کشور را برشمرم آن نظام تدبیر به شدت ناکارآمد ما است. آیا باید در ابتدا نظام تدبیر را مهندسی مجدد کنیم و آنگاه به این بحران ها بپردازیم؟

مسلما نه!! اعتقاد دارم حتی در جامعه ای که مشکل های زیرساختی مانند نظام تدبیر ناکارآمد دارد می توان بحران ها را دست کم مهار کرد. اولین کار به رسمیت شناختن همین بحران هاست. امروز و همین امروز باید کاری کرد!

من و شما چه کار می توانیم در قبال این 5 بحران انجام دهیم؟

 

چهار راهکار به ذهنم می رسد:

1- در نشر این واقعیت ها بکوشیم. تا تبدیل به مساله ملی شود. فرق است بین دانستن یک واقعیت و تبدیل شدن یک واقعیت به مساله. نیازمند معطوف کردن ذهن سیاست گذاران به این بحران ها هستیم. تجربه جهانی و ایرانی نشان داده است که افکار عمومی و رسانه ها می توانند اراده مدیران ارشد را به موضوعی خاص معطوف کنند.

 

2- در هر جایی هستیم حداقل برای رفع یکی از بحران ها بکوشیم. من اگر کشاورز هستم به تولید محصولات کشاورزی که مصرف آب کمتری بپردازم و اگر پدر و مادر هستم کمک کنم که فرزندانم زودتر تشکیل خانواده بدهند و کمک کنم که خانواده شان پایدارتر باشد. اگر محقق هستم به جای تحقیق در موضوعات انتزاعی مانند تاثیر افکار افلاطون بر ارسطو به یکی از 5 بحران فوق الذکر بپردازم.

 

3- همه ما در یکی از بحران ها بی واسطه نقش داریم؛ بحران دروغ! دروغ نگوییم! به همین راحتی. به خداوندی خدا قسم می خورم باور دارم اگر دروغ از جامعه ما رخت بربندد، سرمایه گذاری، تولید و اشتغال جان خواهد گرفت و برکت و نعمت باریدن خواهد گرفت.

 

4- شروع کنیم به طراحی و تدوین راه حل های خلاقانه یا راه حل های تجربه شده جهانی (بهترین تجارب) و این راه حل ها را به دست سیاست گذاران برسانیم. خود من این راه را آغاز کرده ام. شما هم همراه شوید.

نظرات  (۱)

در عالم مستی به دنبال حسینم 
من تشنه به دیدار علم دار حسینم 
دوست دار حسینم و دوست دار ابولفظل
گر لطف کنند نوکر خاندان حسینم 
یا ابا عبدالله حسین(ع)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی